اسكندر بيگ تركمان

431

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

مصراع « هر چه كند همت مردان كند » شرح آمدن او بعد از هفت سال از هندوستان در محل خود سمت گزارش خواهد يافت ديگرى از سوانح اين سال آنكه ميرزا لطف الله شيرازى كه وزير و اعتماد الدوله بود مورد الطاف شاهى گشته ايالت با وزارت جمع كرد و بخلعت از تاج و كمر مرصع و اسب بازين و لجام مرصع و چهارقب طلا دوز و علم و نقاره كه مخصوص امراء نامدار است سرافراز گرديده پايهء قدر و منزلتش بايوان كيوان رسيد ديگر از وقايع آنست كه مير ميران و اولاد عظام از يزد بعزم پاى بوس اشرف باصفهان آمدند مير ميران بجهة سوء اعمال و موافقت بيكتاش خان منظور نظر عاطفت نگشت و زياده احترامى نيافت . اما شاه خليل اللّه ولد او كه با يعقوب خان متفق و شاهى سيون بود مورد شفقتهاى گوناگون گشته مهمات يزد به او شفقت شد در خلال اين حال خانش بيگم صبيهء محترمهء شاه جنت مكان كه در خانه شاه نعمت اللّه ولد مير ميران بود باجل طبيعى در صفاهان درگذشت حضرت اعلى بتعزيهء او تشريف قدوم ارزانى داشتند ديگرى از قضايا آنكه چون درين سال حركت رايات جهانگشاى بتوجه جانب فارس تصميم يافته بود بندگان حضرت اعلى بودن شاهزادگان را بجهة قرب گيلان و فرار نمودن بعضى فتنه انگيزان به آنجا در قلعهء ورامين صلاح دولت ندانسته ايشان را بنابر رعايت حزم و دور - انديشى باصفهان آورده در قلعه طبرك نگاه داشتند و كوتوالى آن قلعه و محافظت شاهزاده‌ها را باحمد بيك كرامپار رجوع فرمودند . ذكر توجه موكب همايون بدار الملك فارس و لشكر فرستادن بكرمان و بعد از انتظام مهام آن ولايت معاودت فرمودن بمقر سلطنت و سعادت بنيان چون يعقوب خان بنوعى كه سابقا بتحرير پيوست از يزد متوجه شيراز شده از بادهء غفلت و غرور بدمست و بىشعور گرديد و اندك استيلائى كه او را بيمن اقبال همايون شاهى دست داده در جنگ بيكتاش خان ظفر يافت آن را سرمايهء ترفع و تكبر خود شناخته از اسباب مزيد نخوت و غفلت ساخت و بعضى ديوانه خيران قزلباش كه از سوء اعمال خود واقف و بجهات مختلفه بندگان حضرت اعلى خائف بودند مثل بوداق قراكو و خبوشلو و مختار سلطان تكلو و ترابى بيك ولد ولو - اختيار تركمان و ابوالفتح بيك شاملو ولد فولاد بيك امير آخور از اردو فرار نموده بشيراز نزد او رفتند يعقوب خان اصلا مقيد برضاى ولينعمت نشده مقدم ايشان را گرامى داشت و با ايشان خصوصيت و مصاحبت آغاز نهاد و ايشان در طغيان نشأه باده خوشامدهاى بلند در كار كرده محرك ازدياد بدمستى و بيهوشى او ميگشتند و بجهة بازخواست خزاين و اموال بيكتاش خان [ 292 ] او را